ابوالفضل العباس بن علی بن ابی طالب
فرمانده و پرچمدار غیور و رشید کربلا،مظهر رشادت،جوانمردی،گذشت،فداکاری و پاسداری و پاکبازی است. پدرش امیرالمومنین علی(ع) است که در کودکی و نوجوانی او را پروراند تا در حماسه عظیم عاشورا یار و یاور اباعبدالله(ع) باشد. مادرش فاطمه بن حزام(ام البنین) است که در بلاغت و فصاحت و درایت و نجابت زبانزد بود.
عباس(ع) از نخستین دم قیام حسین(ع) در مدینه،حامی بی بدیل همه لحظه ها و صحنه ها و نگاهبان و همراه امام بود. هنگام رفتن امام به دارالاماره مدینه،کنار دارالاماره با شمشیر آخته مراقب و نگهبان برادر و مولایش بود و در راه سپر خطرها و پیشامدها.
وی نماینده اول امام،هنگام گفتگو با دشمن -عمرسعد- در کربلا بود.ابوالفضل العباس، ابوالفضائل یعنی پدر و دارنده همه فضیلتها بوده است. وی وارث علم علوی،شجاعت حیدری، فقه نبوی،حلم حسنی و رشادت حسینی بود. گفته اند او را "ابوالفضل" نامید اند چون فرزندی به نام فضل داشته است.
حضرت ابوالفضل(ع) نامها و القاب دیگری نیز دارد،مانند: بطل العلقمی(قهرمان علقمه)، کبش الکتیبه(فرمانده لشکر)،صاحب اللوا(پرچمدار)،عمید(پیشوای لشکر)،سقّا و ساقی(آب آور)،قمربنی هاشم(ماه بنی هاشم)،ابوقربه(صاحب مشک)،باب الحوائج(گره گشا و بن بست شکن)،اطلس(خوش صورت و خوش سیما)،عبد صالح و ... .
امیرالمومنین علی(ع) او را عباس نامید و عباس یعنی کسی که در صحنه نبرد چین بر پیشانی می افکند(شجاع).
در شب عاشورا در راس کسانی بود که اعلام وفاداری نمودند و پیش از آن در عصر تاسوعا، امان نامه شمر را که برای وی و برادرانش آورده بود،رد کرد و شمر را با شرمساری برگرداند. روز عاشورا پس از شهادت یاران،بزرگترین پشتوانه حرم و بازدارنده سپاه دشمن بود.
او سه برادرش را قبل از خود به میدان فرستاد و شاهد رزم آنان و صابر بر شهادتشان بود. وقتی همه یاران شهید شده بودند،به محضر امام و برادر خویش شتافت و اذن میدان طلبید.
امام فرمود: "برادرجان به سمت فرات برو و کمی آب بیاور". این سخن در حالی گفته شد که صدای "العطش" کودکان بلند بود. عباس(ع) مشک خشکیده را برداشت و به فرات رفت. برخی گفته اند به همراه امام حسین(ع) به میدان رفت و جنگید و هردو خود را به فرات رساندند و سپس دشمن میان حضرت عباس(ع) و امام حسین(ع) فاصله افکند.
عباس(ع) مشک را از فرات پر کرد. کف در آب فروبرد تا بنوشد که یاد عطش برادر و اهل حرم افتاد و آب را رها کرد و درس بزرگ جوانمردی و گذشت به انسانها آموخت. در بازگشت از شریعه او را محاصره کردند. ابوالفضل(ع) تلاش می کرد آب را به خیمه برساند. محاصره کنندگان که پیش تر شکست خورده بودند و 80 نفر از آنان به دست ابوالفضل(ع) کشته شده بودند،دریافتند که او قصد دارد به هر قیمتی مشک را به خیمه ها برساند. حضرت ابوالفضل(ع) جنگ کنان،قصد عبور از نخلستان داشت که ناگهان یزید بن ورقا و حکیم بن طفیل از سپاه عمرسعد از کمین گاه ضربتی بر دست راست حضرت فرود آوردند ضمن اینکه برخی،ضربه زننده را نوفل ارزق نوشته اند.
دست ابوالفضل(ع) جدا شد و او با دست چپ می جنگید و رجز می خواند: "به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کردید،ازحریم دین خود پاسداری می کنم. من از امام راستین،فرزند پاک امین و آورنده دین حمایت می کنم". عباس(ع) همچنان می جنگید و می کوشید مشک را به خیام برساند. شمشیر دیگری ازکمین گاه برآمد دست چپ وی نیز جدا شد.
حضرت عباس(ع) مشک را به دندان گرفت که ناگه تیری بر مشک نشست و رشته امید سقّا گسست. تیری دیگر بر سینه اش نشست و از اسب افتاد و برادر را صدا زد،تیر را میان دو زانو گرفت تا بیرون آورد که عمود سنگین نوفل بن ارزق بر فرقش نشست(برخی نیز حکیم بن طفیل نوشته اند).
امام کنار برادر آمد و گریان آه کشان گفت: "الان انکسر ظهری و قلت حیلتی".
امام سجاد(ع) درباره حضرت عباس(ع) می فرماید: "وان العباس عندالله عز و جل منزله یغبطه بها جمیع الشهدا یوم القیامه : عباس چنان منزلتی در قیامت دارد که همه شهیدان بر او رشک می برند. در زیارت ناحیه،امام عصر(عج) خطاب به ابوالفضل(ع) می فرماید: "سلام بر ابوالفضل العباس فرزند امیر مومنان که با بذل جان خویش،فداکارانه و ایثارگرانه از برادرش حسین(ع) دفاع کرد و امروز دنیایش را ره توشه آخرت ساخت".
او فدایی و نگهبان برادر بود و در آب رسانی حرم،کوشش فراوان کرد و دو دستش در نبرد دشمن جدا شد. خداوند قاتلانش یزید بن ورقا جهنی و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند.
محل دفن سر حضرت عباس(ع) را باب الصغیر دمشق،برخی بقیع در مدینه و بعضی در بازگشت کاروان اسرا در کربلا دانسته اند.
علی بن الحسین (علی اکبر)
اولین و پیشتازترین شهید بنی هاشم فرزند ارشد اباعبدالله الحسین(ع) علی اکبر(ع) است. کنیه اش ابوالحسن و نام مادرش لیلی است و در یازدهم شعبان سال 33 هجری در مدینه به دنیا آمده و در هنگام شهادت 26 یا 27 ساله بوده است.
علی اکبر(ع) از سه بُعد وجودی شبیه پیامبر بود: خلقت،خُلق و خو،نطق و گفتگو. قامت رشید، شجاعت،وقار و ادب،او را شبیه معصوم ساخته بود. در زیبایی های روحی و خُلقی،خلاصه و عصاره همه فضائل بود. وی همرکاب پدر بزرگوارش از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا بود. سخاوت و فردمداری،مهمان نوازی و دستگیری از درماندگان ویژگیهای رفتاری او از دوران نوجوانی بود که شاعران وی را ستوده اند. حتی دشمن کینه توز اهل بیت - معاویه- نیز او را شایسته تر از همگان برای خلافت می دانست. او درکنار عموی رشید خویش حضرت ابوالفضل العباس(ع) بزرگترین یاور پدر بود. در آب آوردن،مذاکره با دشمن وآرام کردن خیمه ها مسئولیت اصلی بر عهده وی و عمویش بود.
ادب او در هنگام گفتگو با پدر - برای نمونه در منزل قصربن مقاتل- گواه عظمت روحی و معنوی این جوان است. حضرت علی اکبر(ع) در روز عاشورا موذن شد و اذان صبح با صدای او در کربلا طنین انداز شد. روز عاشورا بعد از شهادت همه یاران اولین کسی که اذن میدان طلبید،علی اکبر(ع) بود. در زیارت ناحیه آمده است: "السلام علی اول قتیل من نسل خیر سلیل من نسل ابراهیم الخلیل"
امام هنگام رفتن اکبر(ع) به میدان روبه عمرسعد گفت: "تو را چه شده است؟ خدا نسلت را نابود کند و کارها را بر تو مبارک نگرداند و کسی را بر تو مسلط گرداند که بعد از من در بستر ذبحت کند،همانگونه که رحم مرا قطع کردی و خویشاوندیم با پیامبر(ص) را پاس نداشتی". آنگاه زمزمه کرد: "انَّ اللهَ اصطَفی ادَمَ و نوحا و آل ابراهیم و آل عِمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض و اللهُ سمیع علیم". علی اکبر(ع) با بدرقه پدر به میدان رفت و این رجز آغاز کرد: "من علی بن الحسین بن علی هستم. ما و خانواده خدایی ما به پیامبر سزاوارتریم. به خدا سوگند فرزند ناپاک دامن را بر ما حکومتی نیست. آیا نمی بینید که چگونه از پدرم حمایت و پاسداری می کنم؟" در این هنگام یکی از جنگجویان به نام طارق با پسر و برادرش به نبرد آمد که هرسه کشته شدند. بکربن غانم به جنگ با علی اکبر(ع) آمد،حضرت چنان ضربتی زد که زره او پاره شد و با ضربه ای دیگر،او را به دو نیم کرد. پس از آن به سپاه حمله برد و120 نفر را از پای درآورد. سپس با تنی زخمی به حضور پدر بازگشت و گفت: "یا ابی العطش قد قتلنی و ثقل الحدید اجهدنی: پدر جان تشنگی مرا می کشد و سنگینی سلاح مرا از پای در می آورد". امام زبان در کامش نهاد و انگشترین را در دهانش گذاشت و فرمود: "به جنگ دشمنانت بازگرد،کمی دیگر صبوری کن که پیش از غروب،جدت با جامی لبریز سیرابت خواهد کرد به گونه ای که دیگر هرگز تشنه نشوی". علی اکبر(ع) نیز به میدان بازگشت و این رجز را آغاز کرد: "من علی ام که جز راست نمی گویم و نمی پویم. رهپوی قدم پیامبر پاک و پاک گسترهستم. با شمشیرم ضربات اعجاب انگیز می زنم،ضربات جوانی که هرگز از میدان نمی گریزد".
علی اکبر(ع) از راست به چپ می تاخت و شمشیر مرگبارش فرود می آورد. 80 تن در نبرد دوم او کشته شدند. او می جنگید و رجز می خواند: "جنگ حقایق را آشکار می سازد و جلوه های حقیقت پس از آن چهره می نمایاند. به پروردگار عرش سوگند که هرگز گروه شما را رها نخواهم کرد تا شمشیرها در تنهایتان یا در غلاف قرار گیرند". در این هنگام تیر منتعذ بن مره بر گلویش نشست. حلقه محاصره تنگ تر شد و منتعذ در فرصتی دیگر ضربتی بر سر اکبر(ع) فرود آورد. علی اکبر دست در گردن اسب افکند.خون بر چشمان اسب نشست و اسب،علی را به میان دشمن برد. هرکس به گونه ای ضربه زد که فقطعوه بسیوفهم اربا اربا. لحظه افتادن،پدر را صدا زد. امام خود را به کنارش رساند. اکبر(ع) چشم گشود و به امام گفت: "پدرجان خداحافظ! این قدم محمد مصطفی(ص) است،این نیز جدم علی مرتضی(ع) و جده ام خدیجه کبری(س) است و جده ام فاطمه زهرا(س) که همه مشتاق تواند و پیامبر(ص) می فرماید: "هرچه زودتر نزد ما بیا". پدر جان این جدم پیامبر(ص) است که با کاسه لبریز خود مرا سیراب کرد که دیگر هرگز تشنه نخواهم شد. جدم می فرماید: "عجله کن،عجله کن که برای تو نیز جامی ذخیره شده که به زودی خواهی نوشید"." این را گفت و در آغوش پدر چشم فروبست.
امام حسین(ع) مهاجمان را از اطراف علی اکبر(ع) دور کرد.گونه بر گونه اش گذاشت،خون از محاسنش پاک کرد،لبانش را بوسید و مرثیه گونه سرود: "علی الدنیا بعدک العنا". سپس جوانان را ندا داد تا بدن علی اکبر(ع) را به خیمه بیاورند. امام در این لحظه فرمود: "سخاوت وی چون سخاوت پیامبران و خاندان پیامبر است".
علی بن الحسین(علی اصغر)
علی اصغر(ع) فرزند اباعبدالله الحسین(ع) و مادرش رباب دختر إمره القيس بن عدي است. علي در مدينه متولد شد.
اين كودك در سفر حسين(ع) از مدينه به مكه و از مك به كربلا همراه كاروان بوده است. از سن او در هنگام شهادت بيش از 9 ماه گذشته است.
علي اصغر(ع) باب الحوائج كربلاست. او به غربت حسين(ع) لبيك گفت. هنگامي كه در ميدان كسي نمانده بود و امام فرياد كشيد: "هل من ناصر ينصرني و هل من معين يعنني : آيا كسي هست ياريم كند و پشتوانه ام باشد" ، صداي گريه اصغر(ع) برخاست و گويي به اين ندا لبيك گفت.
امام او را بر دست گرفت. نشان عطش در چهره و لبهاي وي آشكار بود. نوشته اند از فرط عطش بي تابي مي كرد و همچون ماهي افتاده بر ساحل دست و پا مي زد. امام او را به ميدان آورد. برخي مقاتل نوشته اند امام فرمود: "اگر به زعم شما من گناهكارم،اين كودك گناهي ندارد و اگر گمان مي كنيد او را بهانه كرده ام تا خود به آبي دست يابم،خودتان ببريد و سيراب كنيد". كه ناگهان تير سه شعبه حرمله گلوي او را نشانه گرفت. امام خون گلوي بريده علي را به آسمان مي فشاند و مي گفت: "هون علي ما نزل بي انه يعين الله : چه آسان است بر من وقتي چشم خدا مي بيند".
امام با غلاف شمشير حفره اي فراهم آورد و او را دفن كرد. آنگاه عرض كرد: "خدايا اين كودك كمتر از ناقه صالح نيست. ناقه را پي كردند و عذاب شدند. پروردگارا همانگونه كه عذاب بر قوم ثمود نازل كردي از اين قوم انتقام بگير".
قاسم بن الحسن بن علی بن ابی طالب
قاسم بن الحسن(ع)،فرزند برومند و رشید و مجاهد امام حسن مجتبی(ع) است که در سال 47 هجری در مدینه متولد شد و در کربلا بین 14 تا 15 ساله بود.
نام مادرش را رمله یا نفیله یا نجمه نوشته اند که ام ولد(کنیز) بود و همراه حضرت قاسم(ع) به کربلا آمده است.
قاسم(ع) از همسفران اصلی نهضت حسین(ع) است. قاسم نوجوانی بصیر،فهیم،عارف بالله،خوش سیرت،زیبا،جذاب،صبور و شجاع بود.
مشهورترین سخن قاسم(ع) همان است که در شب عاشورا گفت. حضرت اباعبدالله(ع) یاران را به رفتن خواند و از شهادت روز بعد سخن گفت و قاسم(ع) پرسید: "عموجان من هم کشته خواهم شد؟" و امام پرسید: "مرگ در نگاه تو چگونه است؟". قاسم پاسخ داد: "یا عماه الموت احلی من العسل : عموجان مرگ از عسل شیرین تر است".
روز عاشورا قاسم(ع) از امام اجازه میدان گرفت. امام گریست و در آغوشش گرفت. قاسم(ع) در بدرقه نگاه امام و نگاه مادر به میدان رفت. حمید بن مسلم - گزارشگر سپاه دشمن ـ می گوید: نوجوانی بود که چهره اش مانند ماه پاره می درخشید. شمشیری به دست و پیراهن و شلواری بر تن و دو نعلین به پا داشت که بند نعلین چپش گسسته بود(گویا شوق رفتن به میدان باعث شده بود که بند چپ بسته نشود).
قاسم(ع) در میدان این رجز را خواند: "اگر مرا نمی شناسید،من فرزند حسن مجتبی(ع) هستم،نواده پیامبر برگزیده و امین پروردگار. مرگتان باد. این حسین(ع) است که چونان اسیر در بند شماست. شما مردمانی که از نزول باران سیرابی تان مباد. من قاسم(ع) از نسل علی(ع) هستم،ما و خانواده ما به پیامبر(ص) نزدیکتر و شایسته تر از شمر بن ذی الجوشن ابن زیاد ناپاک دامن هستیم".
قاسم(ع) در کارزار تیغ می چرخاند. 35 تن کشته شدند. پس از نبردی سنگین بازگشت. امام،انگشتر خود را در دهانش گذاشت. قاسم(ع) گفت: "وقتی عمویم انگشتر در دهانم گذاشت،گویا چشمه آبی در دهانم جاری گشت".
قاسم(ع) به میدان بازگشت و این رجز آغاز کرد: "لا تجزعی نفسی فکل فانی و الیوم تلقین ذوی الجنان : ای نفس بی تابی مکن که مرگ همه راست و امروز هنگامه دیدار صاحب بهشت است". گلبرگ باغ حسن(ع) در طوفان شمشیر و نیزه و سنگ قرار گرفت. ناگهان صدایش برخاست که: "یا عماه ادرک یا عماه ادرکنی".
در زیارت ناحیه به تفصیل به شهادت او،غارت زره و سوگواری اباعبدالله(ع) در کنارش اشاره شده است.
قاتل قاسم(ع) به دست امام حسین(ع) کشته شد. امام در کنار قاسم(ع) گفت: "به خدا سوگند بر عمویت گران است که صدایش زنی و پاسخت نگوید یا پاسخ بگوید ولی سودمند نباشد. دور باد از رحمت الهی قومی که تو را کشت. خدایا شمارشان را بکاه و آنان را هرگز نیامرز".
عبدالله بن الحسن بن ابی طالب
او را آخرین شهید بنی هاشم پیش از شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) باید دانست. مادرش را ام ولد(کنیز) به نام نفیله یا حبیبه و برخی دختر سلیل یا سلیل بن عبدالله بجلی به نام رمله دانسته اند.
عبدالله باید آخرین فرزند امام مجتبی(ع) باشد. این کودک 11 ساله فداکار و پاکباز با شنیدن استغاثه عمو از خیمه بیرون آمد.
امام به زینب(س) فرمود: "مگذار بیاید" ولی او حلقه دستهای عمه را به التماس گسست و ود را به عمو رساند. بحر بن کعب یا حرمله بن کامل قصد جان امام کردند. عبدالله با دستش دفاع کرد و گفت: "ای ناپاک زاده می خواهی عمویم را بکشی"؟ دست عبدالله با فرود آمدن شمشیر قطع شد و امام او را در آغوش فشرد.
عبدالله پی در پی می گفت: "یا عماه،یا عماه". امام فرمود: "یابن اخی اصبر علی ما نزل بک فان الله یلحقک علی آبائک الطاهرین الصالحین برسول الله و علی و حمزه و جعفر و الحسن : فرزند برادر شکیبا باش بر این رویداد که خدا تو را با پدران پاک و صالحت و به پیامبر و علی و جعفر و حمزه و حسن ملحق خواهد کرد".
پس از این حرمله تیری انداخت و عبدالله در آغوش عمو شهید شد. امام نفرین کرد و گفت: "اللهم امسک عنهم قطرالسما و امنعهم برکات الارض فان متعتهم الی حین ففرقهم فرقا و اجعلهم طرائق قددا و لا ترض عنهم الولاه ابدا فانهم دعونا لینصرونا فعدوا علینا فقتلونا : خدایا رحمت خویش را از آنان دریغ دار و از برکات زمین محرومشان گردان. اگر فرصت زندگیشان بخشیدی به بلای چندگانگی و تفرقه و پراکندگی گرفتارشان ساز و کین و نفرت فرمانروایان بر آنان انداز و شعله ستیز و دشمنی میان آنان و حاکمانشان را هماره روشن گردان که وعده و پیمان یاری مان دادند و سپس رویاروی مان ایستادند و به جنگ با ما پرداختند".
در زیارت ناحیه و رجبیه نام او ذکرشده است: "السلام علی عبدالله الحسن بن علی الزکی و لعن الله قاتله و رامیه حرمله بن کامل الاسدی".
پدرش عقیل برادر امیرمومنان علی(ع) است و مادرش را ام البنین دختر ابوبکر بن کلاب و برخی کنیز دانسته اند.
موسی از یاوران آغاز نهضت حسینی است و از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا همسفر کاروان حضرت اباعبدالله(ع) بوده است. خوش قامتی،رشادت و شجاعت،زهد و عبادت، بصیرت در دین،شیفتگی در ارادت به ساحت اباعبدالله(ع) و دشمن ستیزی از ویژگیها و فضائل موسی بوده است.
روز عاشورا به اذن امام به میدان تاخت و این رجز را خواندن گرفت: "ای انبوه پیران و جوانان،با شمشیر و سنان مرگبارانتان می کنم و سینه ها و سرهایتان را فرومی کوبم. از زنان و جوانان حرم و از امام جن و انس پاسداری می کنم و با این کار،آفریدگار رحمان و خدای پاک و مقتدر و دادگر و حسابگر را خشنود خواهم کرد".
30 تن از دم شمشیر او گذشتند اما باران سنگ و تیر و نیزه از هر سو می بارید. نیزه عمرو بن صبیح صیداوی از کمینگاه بر پهلویش نشست و از اسب بر زمین افتاد و در سن تقریبا 32 سالگی به شهادت رسید.
عبدالله بن مسلم بن عقیل
عبدالله فرزند رشید پیشاهنگ شهدای کربلا حضرت مسلم بن عقیل است. مادرش رقیه دختر امیرمومنان علی(ع) است.
در کربلا 14 ساله بود و از همان آغاز نهضت حسین(ع) از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا،همسفر کاروان حضرت اباعبدالله(ع) بود. خوش صورت و خوش سیرت،قاری قرآن،بصیر در دین،شجاع و جان نثار و فداکار و عارف به راه و منش حسین(ع) بود.
برخی او را نخستین شهید کربلا دانسته اند. او علی رغم دریافت خبر شهادت پدر و اذن امام برای بازگشت،استوار و نستوه به کربلا آمد. روز عاشورا اذن میدان طلبید. امام فرمود: "از شهادت پدرت چندان نگذشته است. دست مادرت را بگیر و از صحنه نبرد بیرون ببر".
عبدالله گفت: "پدر و مادرم به فدایت،من آن کسی نیستم که زندگی پست دنیا را بر حیات جاودانی ترجیح دهم. تقاضای من آن است که این جان بی مایه را برای قربانی بپذیری". عبدالله به میدان شتافت و این رجز را آغاز کرد: "امروز پدرم مسلم و جوانمردان پاکباز دین پیامبر را دیدار و ملاقات می کنم. آنان به دروغ بی فروغ عادت نداشتند و جز راستی و درستی نشناختند. آنان نیکان بزرگزاده ای از خاندان بزرگ بنی هاشم بودند". عبدالله سه بار جنگید و 98 نفر را از پای درآورد. دمی درنگ کرد و تیر عمرو بن صبیح صیداوی فضا را شکافت. عبدالله دست خود را برپیشانی برد تا عرق را بزداید که تیر دست او را به پیشانی دوخت. در تکاپوی جداکردن بود که تیری دیگر آمد و بر قلبش نشست. در این هنگام زید بن ورقا جهنی یا اسید بن مالک نیزه ای بر سینه اش نشاند. تیرانداز نزدیک شد. عبدالله تیر را از قلبش بیرون کشید اما بیرون کشیدن تیر از پیشانی نافرجام ماند. پس از شهادت او،مادرش رقیه به پاس شهادت فرزندش،سجده شکر به جا آورد.
در زیارت رجبیه و ناحیه مقدسه به وی سلام داده شده است.
عَون بن جعفر طیّار
کنیه اش ابوالقاسم،مادرش اسما بنت عمیس و پدرش جعفربن ابی طالب است. او در سال 4 یا 5 هجری در حبشه متولد شده بود.
عون همراه با همسرش ام کلثوم کبری(زینب صغری) دختر امیرمومنان علی(ع) از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا همراه اباعبدالله(ع) بوده است.
پیامبر(ص) درباره او فرموده بود: "چهره و اخلاقش شبیه من است". پس از شهادت پدرش،پیامبر او و برادرانش عبدالله و محمد را در آغوش کشید و نوازش کرد و دستور داد تا آرایشگر سر آنها را بتراشد. عون بخشنده،بصیر در دین،پرورده دامان علی(ع)،قهرمان جمل و صفین و نهروان،شیفته اباعبدالله(ع) و شبیه پیامبر(ص) در خَلق و خُلق بود.
روز عاشورا پس از علی اکبر(ع) و به قول دقیقتر پس از عبدالله بن مسلم به میدان رفت و پس از کُشتن 48 نفر سواره و پیاده،زید بن ورقا جهنی و عروه بن عبدالله خثعمی اسبش را پی کردند. او در میدان این رجز را خواند: "اگر مرا نمی شناسید من فرزند جعفر طیارم،شهید صادقی که در بهشت با بالهای سبز پرواز می کند و همین شرافت در محشر ما را کافی است.
عون در هنگام شهادت 57 ساله یعنی اباعبدالله الحسین(ع) بود. برخی وجود او را در کربلا انکار کرده و گفته اند با عون بن عبدالله بن جعفر اشتباه شده است. عین رجز او را به عون بن عبدالله بن جعفر نیز نسبت داده اند.
جعفر بن عقیل بن ابی طالب
جعفر فرزند عقیل پسرعموی اباعبدالله(ع) است. مادرش ام البنین،دختر نضره یا شقره است. وی از مدینه به مکه و ازمکه تا کربلا همراه امام خویش بوده است.
او سخاوتمندی را از پدر به ارث برده بود و شجاعت و فداکاری و شهامت در عرصه نبرد را از آل ابی طالب.
جوان بود و پرشور،قرآن شناس و دوستدار اباعبدالله(ع)،روز عاشورا پس از شهادت یاران،به محضر پسرعموی خویش آمد و اذن میدان طلبید. امام او را اجازه داد. شمشیر در کف،گرم و چالاک به میدان تاخت و این رجز را آغاز کرد: "من جوان ابطحی طالبی هستم. از گروهی که در تبار بنی هاشم هماره پیروز و سرافرازشان می شناسید. ما بزرگزادگان و شناخته شدگان فضیلت و عظمت و جهادیم و این حسین(ع) است پاکترین پاکان". جعفر هم امام خود را به خوبی معرفی کرد و هم خود را.
معرکه از گردش تیغ جعفر می لرزید. 15 تن را به خاک و خون کشید و سرانجام در محاصره دشمن،عروه بن عبدالله خثعمی و بشر بن خوط همدانی او را به شهادت رساندند. او در هنگام شهادت 25 ساله بود.
در زیارت ناحیه قاتل او نفرین شده است: "السلام علی جعفر بن عقیل،لعن الله قاتله و رامیه و بشر بن خوط".
عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب
او خوش قامت،رشید،کشیده و استوار بود و به همین سبب وی را رُمح عقیلی(نیزه عقیلی) می نامیدند. عبدالرحمن با خدیجه،دختر علی بن ابی طالب(ع) ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند به نامهای سعید و عقیل شد.
او را اهل زهد و عبادت،بصیرتمند دین و قرآن،شجاع و شمشیرزن و رزم آزموده می دانستند. عبدالرحمن 35 ساله بود که همسفر کاروان حسین(ع) از مدینه به مکه و از مکه به کربلا شد.
روز عاشورا از امام اذن میدان طلبید و این رجز را خواند: "پدرم عقیل از نسل بنی هاشم است و بنی هاشم برادران من هستند. مرا و پایگاه و جایگاهم را بشناسید. این خاندان پیران راست کردار و هم شان بزرگانند. این حسین است که والا و ارجمند و سرور پیران و جوانان است".
پس از نبردی سخت و کشتن 17 سوار دشمن در حلقه محاصره افتاد و عُمیر بن خالد جهنی و بشر بن سوط با نیزه بر شانه اش زدند و سپس با تیری که بر قلبش نشست،به شهادت رسید.
در زیارت ناحیه مقدسه و رجبیه به او سلام داده شده است: "السلام علی عبدالرحمن بن عقیل لعن الله قاتله و رامیه عمیر بن خالد بن اسد الجهنی".
مختار قاتلان وی را در بیابانی یافت و دستور داد گردنشان را قطع کنند و سپس بسوزانند. قاتلان او را عثمان بن خالد اشیم جهنی و بشر بن و برخی عبدالله بن عروه خثعمی و عمیر بن خالد نگاشته اند.
محمد بن مسلم بن عقیل
مادرش را ام ولد(کنیز) و برخی رقیه دختر امیرالمومنین علی(ع) دانسته اند. این نوجوان برومند و دلیر از آغاز نهضت و سفر کاروان حسین(ع) با وی همراه و همسفر و از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا همرکاب برادرانش و امام محبوبش شد.
محمد با شنیدن خبر شهادت پدر و دعوت امام برای بازگشت،استوار و عاشقانه بر ادامه راه پدر و پذیرش شهادت پای فشرد. شب عاشورا نیز در حلقه یاران اعلام وفاداری کرد و پا به پای پسران زاهد به تهجد و زمزمه قرآن پرداخت.
پس از شهادت برادرش عبدالله،همراه با آل ابی طالب آماده نبرد و جانفشانی شد. آنها آماده جنگیدن شدند. امام فرمود: "صبرا علی الموت یا بنی عمومتی : عموزادگانم،مرگ را صبور و شکیبا باشید".
محمد می جنگید و رجز می خواند،کم کم غبار میدان فرونشست. محمد بر زمین افتاده بود. قاتلان او را ابومرهم ازدی و لقیط بن ایاس جهنی دانسته اند.محمد در هنگام شهادت 13 ساله و یک سال از برادرش عبدالله کوچکتر بود.
محمد بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب
مادر محمد را حضرت زینب کبری(س) و برخی خومنا دختر حفصه دانسته اند. محمد از مدینه تا مکه همراه اباعبدالله الحسین(ع) بود اما در هنگام حرکت کاروان از مکه به عراق همراه آنان نبود. پدرش عبدالله جعفر او را در منزل "ذات عرق" به کاروان رساند و این امر خوشحالی حضرت زینب(س) را در بر داشت.
محمد مظهر وقار و ادب و سیرت زینبی و شجاع و دلاور،دین شناس،پاکباز و ارادتمند اباعبدالله(ع) بود.
عصر عاشورا مادرش او را آماده نبرد کرد بی آنکه خود،تماشاگر نبرد او باشد. محمد با اذن دایی خویش به میدان قدم گذاشت و این رجز را آغاز کرد: "از دشمنان و گروهی که کوردلانه و ابلهانه رویاروی حقیقت،لشکر آراسته اند،به خدا شکایت می برم. ایشان آموزه های درخشان قرآن و آیات محکم و روشنگر آن را به تحریف و تبدیل کشاندند و کفر،سرکشی و تبهکاری خود را آشکار کردند".
محمد می جنگید و شمشیر او علفهای هرز را درو می کرد. 10 تن به دست او کشته شدند. سرانجام در سنگباران و نیزه اندازی و ضربات شمشیر،آخرین رمقها گرفته شد. عامر بن نهشل تمیمی نیزه ای بر کمرگاهش نشاند و محمد با این ضربه به شهادت رسید.
او در هنگام شهادت 18 ساله بود. در زیارت ناحیه به او و قاتلش اشاره شده است.
محمد بن علی بن ابی طالب
کنیه اش را عبدالله بن علی نوشته اند. مادرش را برخی لیلی بنت مسعود ارمیه،برخی اسما بنت عمیس و ام ولد(کنیز) دانسته اند. محمد رزمنده و چالاک،عالم به قرآن و معارف اهل بیت،فداکار و پاکباز،وفادار به اباعبدالله الحسین(ع) بود. وی از مدینه همسفر کاروان حسین(ع) شد و از مکه تا کربلا عاشقانه راه را پیمود تا در عاشورا جانفشانی کند. در این را بارها ارادت،صبوری و بصیرت خویش را نشان داد.
در عاشورا پس از شهادت چند تن از بنی هاشم،از برادرش حسین(ع) اذن میدان طلبید. امام او را دعا کرد و اذن جهاد بخشید. محمد در میدان چون شیری شرزه بر سپاه روبهان حمله برد. شمشیر می زد و رجز می خواند: "رهبر و سرورم علی(ع) است که سرفراز و بلند مرتبه است. من از نسل بنی هاشم که نیک مردان بخشنده و بزرگوارند. این حسین(ع) است،فرزند رسول خدا(ص). من با شمشیر آبگون از او حمایت و پاسداری می کنم. من جان خویش را قربانی برادر بزرگوارم می سازم".
محمد پس از نبردی سنگین در محاصره قرار گرفت. عقبه الغنوی بر او نیزه زد و زجر بن بدر نخعی شمشیر خود را بر پهلویش نشاند و مردی از بنی دارم تیر بر سینه اش زد و سرانجام محمد با تنی همه زخم در سن 36 سالگی به شهادت رسید.
در زیارت ناحیه مقدسه آمده است: "السلام علی محمد بن امیرالمومنین قتیل الایادی الدارمی لعنه الله و ضاعف علیه العذاب الالیم و صلی الله علیک یا محمد و علی اهل بیتک الصابرین".
ابوبکر بن حسن بن ابی طالب
یکی از فرزندان امام مجتبی(ع) که در کربلا یار و یاور عمویش اباعبدالله(ع) بوده،"ابوبکر" است که او را "عبدالله"،"عبدالله اکبر" و "احمد" نیز نامیده اند. مادرش ام ولد(کنیز) و نام وی را نُفیله،ام اسحاق و رمله نوشته اند. وی از مدینه تا کربلا همراه کاروان حسین(ع) بوده است.
سیمای زیبا و درخشان،رشادت و شجاعت،قامت رشید،عشق به قرآن،تهجد و عبادت و شیفتگی به اباعبدالله الحسین(ع) از ویژگیهای اوست. اگر این سخن که امام دخترش سکینه را به ازدواج وی در آورده بود،درست باشد،باید وی را داماد جوان امام و کربلا بدانیم. ابوبکر بعد از نماز ظهر عاشورا اذن میدان طلبید و رزم خود را با این رجز آغاز کرد: "کمی صبر کن، بعد از عطش به آرزویت خواهی رسید. جانم در این رزمگاه به سوی بهشت می شتابد. هرگز از مرگ هراسم نیست آنگاه که وحشت بباراند. هرگز به هنگام مرگ و رویارویی با دشمن لرزان و ترسان نیستم". او پس از نبرد به نزد امام آمد و آب طلبید و امام او را به صبوری خواند و گویا این رجز،گفتگوی او با خویش پس از طلب آب است.
ابوبکر پس از کشتن 14 تن بازگشت و دیگر بار جنگید و این رجز را خواند: "از فرزندان پیامبر(ص) برگزیده خدا چنان ضربتی بر شما فرود آید که موی کودکان شیرخوار از هراس آن سپید گردد". با شمشیر هندی برنده و شکننده،گروه گروه نابکاران را نابود می کند.
ابوبکر در محاصره قرار گرفت. ضربه ها پی در پی،زخم بر زخم می آوردند و سرانجام، آخرین ضربه ها را عبدالله عقبه الغنوی فرود آورد و در آخرین دم حرمله بن کامل اسدی همراه با عقبه غنوی او را به شهادت رساندند. ابوبکر در هنگام شهادت 16- 15 ساله بود.
عَمر بن علی بن ابی طالب
او را از کوچکترین فرزندان حضرت علی(ع) دانسته اند. نام مادرش را صهبا یا ام حبیب دختر عباد بن ربیعه از اُسرای یمامه یا عین التمر نوشته اند. برخی نیز نام مادرش را رقیه،کنیه اش را ابوحفص و برخی ابوالقاسم نگاشته اند.
عمر از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا همسفر برادرش حسین(ع) بوده است. در این سفر خواهرش رقیه و خواهرزادگانش عبدالله،محمد،عاتکه و حمیده (فرزندان مسلم بن عقیل) نیز همراه شدند. او پس از شهادت برادرش ابوبکر شتافت و قاتل برادرش را به مبارزه دعوت کرد و این رجز را خواند: "شمشیر می زنم و زحر(قاتل ابوبکر) را در میان شما نمی بینم،همان پست شقاوت پیشه ای که به رسول خدا کفر می ورزد. ای زحر نزدیکتر آی تا با تیغ عمر در شراره دوزخ جای گیری،همان جایی که افروخته و سوزان و بدترین مکان برای تو بدترین انسان انکارکننده است". زحر مغرور و خشمگین پیش آمد. عمر چنان شمشیر بر فرقش نواخت که از کلاه تا میانه سر را شکافت. عمر تیغ را بیرون کشید و چنان بر گردن زحر کوبید که سر چون گوی در میدان غلتید. آنگاه این رجز را آغاز کرد: "ای دشمنان خدا میدان را واگذارید و بگریزید و از شیر خشمگین چین بر چهره انداخته بپرهیزید. او با شمشیر،مرگ بر شما می ریزد و از میدان نمی گریزد و چونان مردم ترسو به سوراخی نمی خزد".
عمر می جنگید و پیش می تاخت و چندین تن را از پای درآورد. به فرمان عمر سعد،اسبش را پی و سپس سنگ بارانش کردند. در حلقه تنگ محاصره قامت رشید او بر خاک افتاد.
روزی که خبر شهادت او به مدینه رسید،سالم بن رقیه که قبلا دشمن او بود اما تحت تاثیر بخشندگی او،شیقته آل علی(ع) شده بود،گفت: "درود خدا بر مزاری که فرزند علی(ع)،جانشین برگزیده خدا را در آغوش می گیرد. تو ای عمر،بخشنده ترین بودی،دانا ترین و خجسته مردی که هیچ کس در آمدن و رفتن همپایت نبود.
عمر،صبور و بصیر و دشمن شناس،فصیح و بلیغ،سخاوتمند و مهذب،یاور مظلومان و در هنگام شهادت در عاشورا حدودا 35 ساله بود
عبدالله بن علی بن ابی طالب
وی دومین فرزند حضرت ام البنین(فاطمه بنت حزام) و پنجمین فرزند علی بن ابی طالب(ع) است. او را عبدالله اکبر و کنیه اش را ابو محمد نوشته اند و از او فرزندی به یادگار نماند.
عبدالله همراه با سه برادرش ابوالفضل(ع)،عثمان و جعفر از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد. او نخستین فرزند شهید ام البنین است. بخشندگی و نیکوکاری،رشادت و شجاعت و جوانمردی را از پدرش به یادگار داشت. او را دانش آموخته مکتب امام مجتبی(ع) و حضرت اباعبدالله(ع) باید دانست.
روز عاشورا به اشارت برادرش ابوالفضل(ع) به میدان رفت و رجز خواند: "من فرزند دلاور و بخشنده ام،فرزند علی نیک اندیش و نیک رفتار که شمشیر کیفردهنده رسول(ص)خدا بود و چون نام او به دشمن و به هرکس می رسید،ترس و وحشت قلبش را پر می کرد".
او در مقابل نگاه برادرانش می جنگید. رزم او در عطش و زخم شگفت انگیز بود. برخی تا 120 نفر کشته را به دست او نوشته اند. زخمهای فراوان بر تن عبدالله نشست و سرانجام به دست هانی بن ثبیت حضرمی که دو ضربه بر فرقش فرود آورد و با نیزه خولی بن یزید اصبحی و مردی از بنی تمیم به شهادت رسید. هنگام شهادت 25 ساله بود. نام او در زیارت ناحیه و رجبیه آمده است.
در زیارت ناحیه آمده است: "سلام بر عبدالله فرزند امیر مومنان که خداوند به بلاها و امتحان های دشوارش آزمود. او در میدان کربلا منادی ولایت بود و در نبرد سهمگین با دشمن،از هر سو احاطه اش کرد و از پیش رو و پشت سر مجروحش ساخت. خداوند قاتلش هانی بن ثبیت حضرمی را لعنت کند".
عثمان بن علی بن ابی طالب
عثمان سومین فرزند ام البنین(فاطمه بنت حزام) است. او را به یاد عثمان بن مظعون یار زاهد و نیکوکار پیامبر،عثمان نامیدند. کنیه اش را ابوعمرو(ابوعمر) نوشته اند. از او فرزندی به یادگار نماند.
او از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد تا یاریگر برادرش حسین(ع) باشد. شجاعت، فصاحت و بلاغت،شهادت،وفاداری به آرمان اباعبدالله الحسین(ع)،صبوری در شدائد،بصیرت در دین و دشمن شناسی برخی از فضائل و ویژگیهای عثمان بودند.
روز عاشورا،برادرش عباس(ع) او را به رزمگاه فرستاد. گویی امیر مومنان علی(ع) به میدان می رفت. قامت رشید و نستوه او،دشمن را به اعجاب واداشت. عثمان این رجز را خواند: "من عثمانم،با همه افتخارات و فضیلتها و عظمتها. من قله نشین عظمت و عزتم. رهبر و مولا و بزرگ من علی(ع) است که جلوه گاه افتخار و عظمت است. علی(ع) فرزند عموی پیامبر(ص) پاک و بزرگوار است و برادرم حسین(ع) برگزیده نیکوکاران صالح. حسین(ع) مولای کوچک و بزرگ است و پس از پیامبر(ص) و علی(ع)،جانشین و امام و یاور دین".
در رزمگاه از همه سو محاصره شد. عده ای را به خاک و خون کشید. ناگهان تیر خولی بن یزید اصبحی پیشانی اش را شکافت و عثمان بر زمین افتاد. تبهکاری از قبیله بنی ابال بن دارم بر سینه اش نشست و سر وی را جدا کرد.
برخی عثمان را 21 و برخی 23 ساله نوشته اند. در زیارت ناحیه آمده است: "السلام علی عثمان بن امیرالمومنین".
عون بن علی بن ابی طالب
او فرزند اسما بنت عمیس است و در هنگام وقوع حادثه کربلا 45 ساله بود.
عون،شجاع و رشید،خوش صورت و خوش سیرت،سوارکاری ماهر و تیراندازی قوی بود. استواری در دین،بصیرت و روشن بینی و وفاداری به اهل بیت از فضائل وی محسوب می شود. عون از همان ابتدا با 12 تن از برادرانش همسفر کاروان کربلا و یاور برادرش حسین(ع) شد.
روز عاشورا،عون آماده نبرد شد. او پس از شهادت عثمان بن علی(ع) عزم نبرد کرد. امام قامت او را مرور کرد و فرمود: "یا اخی استسلمت للموت؟ : برادرم تسلیم مرگ شده ای؟" عون پاسخ داد: "چگونه تسلیم مرگ شوم که تو را تنها و بی یاور می بینم".
عون نبرد دلاورانه خویش را آغاز کرد و این رجز را خواندن گرفت: "با تیغ مرگبار هندی می جنگم و از فرزند پیامبر دفاع می کنم. با شمشیر آخته از حریم آقایم حسین(ع) دورتان می سازم".
ابن الاهجار با 2000 تن او را محاصره کردند. جنگید و محاصره را شکست و بازگشت. امام سر و رویش را بوسید و اسب اَدهَم را برای نبرد مجدد به او داد و از او خواست دمی استراحت کند. عون گفت: "فقط برای زیارت دوباره ات آمده ام".
در بازگشت به میدان،صالح بن سیار به جنگ وی آمد. صالح در عصر امام علی(ع) به سبب نوشیدن شراب به دست عون شلاق خورده بود و اینک برای انتقام آمده بود. او به عون دشنام داد. عون نیزه بر گلویش نشاند. دمی بعد برادر صالح، بَدر به خونخواهی امد و او نیز کشته شد.
نبرد عون شبیه نبرد امیرالمومنین بود. سرانجام پس از زخمهای فراوان با نیزه خالد بن طلحه از اسب افتاد. آخرین لحظه زمزمه کرد: "بسم الله و بالله و علی مله رسول الله".
جعفر بن علی بن ابی طالب
او کوچکترین فرزند امام علی(ع) و ام البنین و همچنین کوچکترین برادر ابوالفضل العباس(ع) است. امیرالمومنین علی(ع) به علاقه و یاد برادرش جعفر طیار،او را جعفر نامید. وی در هنگام وقوع کربلا 21 ساله بود و فرزندی نداشت. برخی او را 19 ساله دانسته اند که با محاسبه شهادت حضرت علی(ع) در سال 40 هجری نادرست به نظر می رسد.
جعفر همراه برادرانش از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد. عصر عاشورا پس از شهادت یاران و برادرانش،به میدان رفت و این رجز را آغاز کرد: "من جعفرم،سرشار بزرگواری و والایی،فرزند علی(ع) که جوانمردی و بخشش او را همه می دانند. برای اثبات شرافت عزت من،عمویم و داییم کافی اند. من پاسدار و حامی حسینم که بخشش و احسان او کرانه ناپذیر است".
جعفر پس از رزمی سنگین،هدف تیرباران دشمن قرار گرفت. تیر خولی اصبحی بر شقیقه اش نشست و دیگری تیر بر چشمش نشاند. جعفر از اسب فروافتاد و هانی بن ثبیت سر او را جدا کرد.
در زیارت ناحیه در وصف وی آمده است: "السلام علی جعفر بن امیرالمومنین الصابر بنفسه محتسبا و الثانی الاوطال مغتربا،المستسلم للقتال،المستقدم للنزال،المکثور بالرجال،لعن الله قاتله هانی بن ثبیت الحضرمی : سلام بر جعفر فرزند امیرالمومنبن علی(ع)،شکیبا و خویشتن دار، دور از وطن افتاده،آماده نبرد،پیشتاز در مبارزه،درهم شکننده دشمنان،نفرین خدا بر قاتلش هانی بن ثبیت حضرمی".
عبید الله بن عبدالله بن جعفر
نام مادرش را خوصا دختر حفصه نگاشته اند. این جوان رشید،قرآن شناس،شجاع،جسور و صبور در نبرد،شیفته اباعبدالله(ع) و عارف به دین بود و در هنگام وقوع عاشورا 20 ساله بوده است.
وی همسفر کاروان پرشور حسینی از مدینه به مکه آمد و سپس همراه کاروان به کربلا رسید تا در رکاب امام خویش جانفشانی کند. بعد از شهادت عون،از امام اذن میدان طلبید. میدان لبریز غبار بود و تن پاک شهیدان. عبیدالله از کنار پیکر ارغوانی برادرش گذشت و سپس رجزخوان و شمشیرچرخان به سپاه دشمن زد.
شعار "یا محمد،یا حسین" او در فضای کربلا طنین افکند. پس از رزمی سنگین و کشتن چند تن از سپاه دشمن در محاصره قرار گرفت و سرانجام با تنی زخمی بر خاک داغ کربلا افتاد.
قاتل عبیدالله را بشر بن حویط قانصی نوشته اند. برخی عبیدالله را همان عبیدالله جعفر دانسته اند و با اعتبار دو فرزند برای عبیدالله بن جعفر،وی را جزو شهدای کربلا به شمار نیاورده اند اما دقت درمقاتل،تفاوت این دو شهید را روشن می سازد.
عون بن عبدالله بن جعفر
مادرش زینب کبری(س) است. عون در منزلگاه "ذات عرق" همراه برادرش محمد به اباعبدالله(ع) پیوست. پدرش عبدالله او و برادرش را با کاروان حسین(ع) همسفر کرد و به فداکاری و جان نثاری سفارش کرد. پیوستن این دو جوان به کاروان،اسباب خوشحالی مادرشان زینب کبری(س) شد. عون،بخشنده و کریم،شجاع و خوش سیما،دین شناس و آشنا به معارف قرآنی،دارای بینش قوی،قاری و مروج قرآن و دوستدار دایی بزرگوارش اباعبدالله الحسین(ع) بود.
در روز عاشورا پس از شهادت برادر،خود را به سپاه دشمن زد و پس از کشتن قاتل برادرش خدمت امام رسید و با اذن دوباره،رزمی پرشکوه را آغاز کرد و اینگونه رجز خواند: "اگر مرا نمی شناسید،من فرزند جعفر،شهید صادقی هستم که در بهشت با بالهای سبز پرواز کرد. همین شرافت در قیامت ما را بس است" و بار دوم این رجز را خواند: "سوگند یاد می کنم که جز با عشق پیامبر(ص) و دوستی سنت او وارد بهشت نمی شوم. او پیامبری بود که بر ما منت نهاد و ما را از ضلالت و جهل و بیداد رهایی بخشید. درود خدای بهشت آفرین بر او باد". عون پس از کشتن 3 سواره و 18 پیاده به دست عبدالله بن قنطه طائی به شهادت رسید.
در زیارت ناحیه در وصف وی آمده است: "السلام علی عون بن عبدالله بن جعفر طیار فی الجنان،حلیف الایمان و منازل القرآن،الناصح للرحمن التالی للمثانی و القرآن".
وقتی خبر شهادت عون و محمد در مدینه به پدرشان رسید،استرجاع کرد. یکی از غلامانش گفت: این مصیبت از جانب حسین به ما رسید. عبدالله بن جعفر این غلام را طرد کرد و گفت: "ای پسر لخنا(بدبو) آیا از حسین(ع) چنین می گویی؟ به خدا سوگند اگر در حضورش بودم،دوست داشتم در رکابش شهید شوم. به خدا سوگند بر شهادت فرزندانم اندوه و دریغ ندارم. شهادت آنها در کنار برادر و پسرعمویم مایه آرامش و تسلای خاطر است". آنگاه رو به حاضران گفت: "حمد و سپاس خدای را که در شهادت حسین(ع)،شکیبایی و آرامشم بخشید و اگر خود توفیق یاریش نداشتم،فرزندانم یاورش شدند". عون در هنگام شهادت تقریبا 20 سال داشت.
محمد بن ابی سعید بن عقیل
محمد در کربلا کودکی 8 ساله بود. مادرش ام ولد(کنیز) بود. پدرش ابوسعید را از شهدای کربلا نوشته اند. نامهای دیگری نیز برای پدر این کودک نیزذکر کرده اند،مانند محمد بن سعید. برخی ابی سعید را کنیه عبدالله بن عقیل و محمد بن ابی سعید را همان محمد بن عبدالله بن عقیل دانسته اند. این کودک شیرین زبان بود و از همان کودکی روایت می گفت و به همین سبب او را "فقیه" می نامیدند.
وی از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا همسفر اباعبدالله(ع) بوده است. روز عاشورا پس از شهادت انصار و در بعد از ظهر شهادت یاران و بنی هاشم،این کودک از خیمه بیرون آمد. نوشته اند گوشواره ای به گوش داشت. تیر خیمه را به کف گرفت و قصد میدان کرد. مادرش نیز شاهد به میدان رفتن کودکش بود.
قاتل او را لقیط بن ایاس(یاسر یا ناشر) جهنی نوشته اند. برخی نیز نوشته اند که هانی بن ثبیت حضرمی با اسب بر وی تاخت و با شمشیر او را قطعه قطعه کرد و برخی هم نگاشته اند که ابن زهیر ازدی به پهلوی محمد تیری زد و او را به شهادت رساند.
در زیارت ناحیه مقدسه آمده است: "السلام علی محمد بن ابی سعید بن عقیل و لعن الله قاتله لقیط بن ناشر الجهنی". برخی گفته اند عنوان "فقیه" به پدر وی اطلاق می شده است.